اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
دردواره ها - قاصدک دردواره ها - قاصدک
X
تبلیغات
رایتل
 
قاصدک
شعر و...

دوستان خوبم سلام

امروز بدجوری دلم گرفته...

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

 بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

«فروغ فرخزاد»

 

 

 

 

دردواره ها

 

دردهای من

جامه نیستند تا ز تن درآورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته سخن در آورم

نعره نیستند

تا ز نای جان برآورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نام هایشان

جلد کهنه شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا ، دردهای بومی غریب

دردهای خانگی ، دردهای کهنه لجوج

اولین قلم

حرف ،  حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت ، خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد رنگ و بوی غنچه ی  دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میان من

از چه حرف می زنم؟

درد ،  حرف نیست

درد نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

«  قیصر امین پور »

 

Have a nice day

 



دوشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1386 :: 03:01 ب.ظ ::  نویسنده : هدی
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 144813

                    
 
 
 
log
کد ماوس