قاصدک

مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388

 قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

قرن موسی چمبه هاست!

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر- حتی قاتلی برادر

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، زهرمارم درسبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای! جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آن چه این نامردمان با جان انسان می کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن:یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن:جنگل بیابان بود از روز نخست!

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است!

'' فریدون مشیری"

دوشنبه 18 خرداد ماه سال 1388

روی قبر شخصی نوشته شده بود : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم .

در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک من در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم !!!

سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388

ای هنوز بی نظیر

 

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر 

این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر 

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف 

ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر 

ای نظاره شگفت ، ای نگاه ناگهان 

ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر 

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح 

مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر 

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان 

مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر 

ای مسافر غریب در دیار خویشتن 

با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر 

از کویر سوت و کور ، تا مرا صدا زدی 

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر! 

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها 

این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر 

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر 

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر... 

 "قیصر امین پور"

 

شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1388

کدام استقلال

کدام پیروزی

حضور گم شده صد هزار آدم گم

حضور وحشی رنگ

طنین نعره مسلول و خنده مسموم

طنین دغدغه

                       جنگ

یکی به عربده می گفت

درود بر آبی

به هر کجا که روی رنگ آسمان آبی است

به طعنه گفت کسی با غرور و بی تابی

ولی نبود آبی

میان هیچ رگی خون هیچ کس

هرگز

درود بر قرمز

فضای ساده و سبز زمین آزادی

در انفجار صدای ترقه ها

                      در دود

90 دقیقه کدورت               ،

90 دقیقه کبود

در آستانه در

غریب و غم زده طفلی

کنار وزنه پیر

به فکر سنجش وزن هزار ناموزون

و پیرمردی گنگ

تکیده ، تشنه

به دنبال لقمه ای روزی

کدام استقلال

کدام پیروزی

جمعه 16 اسفند ماه سال 1387

آی سهراب

آی سهراب کجایی تو کجا ؟

آی سهراب جهانی دگرست

چشم ها را باید بست

گوش ها کر بشوید ؛ فکر را

در نهان خانه تردید ببندید به چوب

با همه هستی خود

غرق در پوچی دنیا بشوید

دوست را باید کشت

عشق را دفن کنید

روز بارانی باید زیر چتری بروید

پشت بر ابر کنید

بگریزید به زیر سقفی

گل نیلوفر را بشکنید از ساقه

زندگی هستی پوچی است به ابهام غروب

زندگی پول و زر و قدرت و جاه است همه

چشم ها را باید بست ؛ ذهن را کور کنید

تا نفهمید که باران چیزی است

که در او روح بهاران خفته است

تا نفهمید که سهراب که بود

تا نفهمید که نیلوفر آبی زیباست

این نصیحت شنوید :

کور باشید همه ؛ هر چه کمتر بینید ، هر چه کمتر دانید

زندگیتان  ...  بشود.

آی سهراب کجایی تو کجا ؟

آی سهراب جهانی دگرست!!! 

سه شنبه 29 بهمن ماه سال 1387

 

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود   

نترس  و ناامید نشو !!! 

چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن.

سه شنبه 22 بهمن ماه سال 1387

این روزها که می گذرد

 شادم

زیرا یک سطر در میان

 آزادم

و می توانم

هر طور و هر کجا که دلم خواست

جولان دهم

-        در بین این دو خط –

قیصر امین پور

دوشنبه 7 بهمن ماه سال 1387

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
خبرم کن ...
بهت قول نمیدم که ...
میخندونمت
ولی می تونم باهات گریه کنم.

اگه یه روز خواستی در بری ...
حتماً خبرم کن ...
قول نمیدم که ازت بخوام وایسی ،
اما می تونم باهات بیام

اما ...
اگه یه روز سراغم رو گرفتی
و خبری نشد...
سریع به دیدنم بیا ...
احتمالاً بهت احتیاج دارم...

دوشنبه 16 دی ماه سال 1387

من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمی شناسم ولی 

 

 فرمول شکست را به خوبی می دانم سعی کنید همه 

 

 را راضی نگه دارید.

 

" بیل کازبی "

چهارشنبه 6 آذر ماه سال 1387
این روزها که می گذرد  
 

                                  شادم  

 

این روزها که می گذرد  

 

                               شادم  

                                     که می گذرد  

 

                                                   این روزها  

             شادم  

                     که می گذرد . . .